أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
61
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) راستى هستند در مورد خبرى اعزام شوند ، پيامبر اين چنين رفتار نمىكرد . شافعى بعد مثالهايى مىزند از قبيل اعزام ابو بكر بعنوان امير الحجّ و اعزام على ( ع ) را با آيات اول سورهء براءة و اعزام معاذ به يمن و مىگويد كسى كه حديث و خبر واحد را ردّ مىكند در مورد معاذ و احكام او در جنگهاى يمن چه ميگويد ؟ اگر آن را مىپذيرد كه خبر واحد را پذيرفته است و اگر پذيرفت حجّيت خبر واحد را قبول كرده است ، و اگر تصور كند حجت بر آنها با خبرى كه معاذ آورده است اقامه نشده است كه گفتار او عجيب خواهد بود ، و اگر بگويد اين چنين نبوده است ، منكر خبر عامّه شده و عملا تمام اخبار عامه و خاصه را دور ريخته است . فصل : دربارهء كسانى كه اخبار ايشان پذيرفته مىشود شافعى مىگويد در مورد حجيّت خبر خاصه شرايطى است كه از جمله اين است كه كسى كه حديث را نقل كرده است از لحاظ دينى و اعتقادى مورد اعتماد و ثقه باشد ، معروف به راستى گفتار در حديث خود و عامل به آنچه كه در بارهء آن حديث را نقل مىكند و عالم به الفاظ و تأثير آن در معنى باشد يا لا اقل از كسانى باشد كه بدون ذرهاى تصرف حديث را با همان الفاظى كه شنيده است نقل نمايد و معنى حديث را بيان نكند ( باصطلاح نقل به معنى و مضمون ننمايد ) ، زيرا اگر كسى كه عالم نيست حديثى را نقل به معنى نمايد ممكن است كار به آنجا كشد كه حلالى را حرام معنى كند ، و حال آنكه اگر حديث را كاملا منطبق با الفاظ اصلى بيان نمايد ديگر راهى براى تحريف معناى آن باقى نمىماند ، شرط ديگر اين است كه اگر حديثى را از حفظ بيان مىكند براستى حافظ باشد ، و اگر از كتابى نقل مىكند حافظ آن كتاب باشد بايد اگر حديثى را اهل حفظ بيان مىكنند همه با يك ديگر در نقل آن موافق باشند ، محدث بايد مدلّس نباشد به اين معنى كه مطالبى را كه نشنيده است اضافه نكند ، يا چنين نباشد كه حديثى از پيامبر نقل كند كه اشخاص مورد اعتماد خلاف آن را نقل كرده باشند اين شرط بايد در همهء افرادى كه حديث را براى محدث نقل كردهاند موجود باشد تا سلسله سند به پيامبر برسد و بايد هر يك نفرى را كه حديث را از او